السيد محمد حسين الطهراني

382

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

وى در نيمه اوّل قرن نوزدهم ، و پيش از طلوع نظريّه داروين اصل « هماهنگى اندامهاى جانوران » Correlation Principle را ابداع و اعلام نمود . اين اصل كه امروزه مقبول جانورشناسان است ، نزد وى مفاد و مدلول ديگر داشت . و اجمالًا چنين ميگفت كه : در هر جانورى اندامها چنان با هم موزون و متناسب افتاده‌اند كه مجال اينكه در آنها تحوّل و تنوّعى پديد آيد ، و جانور باقى بماند نيست . لذا از ميان انواع تأليفات مختلف و متصوّر اندامها ، آنچه ميتوانسته لباس تحقّق بپوشد ، پوشيده و آنچه نپوشيده ناممكن بوده است . و به قول كولمان Coleman « مفاد اصل كوويه تقريباً اين بود كه : هر چه ممكن است موجود است ؛ و هر چه موجود نيست ممكن نيست » . و لذا فاصله ميان انواع فاصله‌اى است ضرورى ؛ و محال است كه خلأ ميان گربه و گنجشگ فى المثل پر شود ، و در نتيجه يك جانور ، يا نبايد دگرگون شود و يا بايد سراپا دگرگون شود و از بن نوع ديگر شود . تحوّلات تدريجى و آرام و اندك نزد وى ممنوع بود . وى از اين اصل ، ثبات انواع را استفاده ميكرد كه آشكارا با ظاهر كتاب مقدّس موافق ميافتاد . . . اين مطلب براى مورّخان علم ، مايه شگفتى است كه على رغم مخالفت شديد كوويه با ترانسفورميزم ، تحقيقات وى در باستان شناسى و تشريح تطبيقى ، نه تنها راه را براى ظهور نظريّه تكامل هموار نمود ، بلكه مقدّمه ضرورى و گريز ناپذير براى آن بود . توجّهى كه وى به تطابق و هماهنگى اندامهاى پيكر يك جانور با هم ، و پيكر جانوران با محيط اطراف كرد ، عنصرى حياتى براى تدوين نظريّه تكامل بود . امّا آنچه او نديد ، و داروين ديد اين بود كه : اين تطابق ميتواند توضيح « علمى » و تكاملى و مكانيزمى مادّى و طبيعى داشته باشد ؛ و نبايد آن را مستقيماً به دست خالق مستند دانست .